اسم این دختر سارا است . سارا دختر خیلی خوبی است . سارا در پهن کردن سفره و چیدن آن به مادرش کمک می کند ؛ چون می داند همه ی بچّه های با ادب در این کار به مادرشان کمک می کنند .

 

 

 

 

سارا قبل از آن که غذا خوردن را شروع کند ، دست هایش را با آب و صابون می شوید ؛ چون می داند
روی دست هایش موجودات ریزی هستند که به آن ها میکروب می گویند . سارا می داند باید قبل از دست زدن به غذا ، دست هایش را خوب بشوید که میکروب ها از دست های او پاک شوند تا او را بیمار نکنند .

 

 

 

 

سارا قبل از خوردن ِ غذا « بسم الله الرحمن الرحیم » می گوید ، چون می داند همیشه باید هر کاری را با نام خدا شروع کند . موقع غذا خوردن ، به افراد دیگری که سر سفره نشسته اند ، نگاه نمی کند ؛ چون می داند این کار ، کار ِ خوبی نیست و دیگران را ناراحت می کند . او سرش را پایین می اندازد و حواسش به غذا خوردن خودش است .

 

 

 

 

سارا هیچ وقت با دهان پُر صحبت نمی کند او می داند ؛ صحبت کردن با دهان پر، کار خیلی بدی است ؛ چون ممکن است ذرّات غذا از دهانش به بیرون بپرد و با این کار همه را ناراحت کند .
سارا اگر صحبت خیلی مهمی داشته باشد ، دستش را جلوی دهانش نگه می دارد و بعد صحبت می کند .

 

 

 

 

سارا موقع غذا خوردن ، دهانش را می بندد و با دهان بسته لقمه اش را می جَوَد ، چون می داند
اگر موقع جویدن غذا دهانش را باز و بسته کند ،صدای « مِلِچچ مُلُوچ » از دهانش شنیده می شود و این صدا دیگران را ناراحت می کند . سارا همیشه موقع غذا خوردن مراقب است تا قاشق و چنگالش زیاد به دندان ها و بشقاب غذایش نخورد و صدا ندهد ، چون می داند این صداها دیگران را ناراحت می کند .

 

 

 

 

سارا وقتی می خواهد روی پلویش خورشت بریزد ، قاشق را در تمام ظرف خورشت نمی چرخاند ، چون می داند این کار ، کار خیلی بدی است . سارا می داند باید فقط از گوشه ی ظرف ، خورشت بردارد . او می داند نباید با قاشقی که در دهانش کرده است ، خورشت بردارد . بلکه باید از قاشقی که در ظرف خورشت است ، برای برداشتن خورشت استفاده کند
.

 

 

 

 

اگر چیزی بخواهد که وسط سفره باشد و دستش به آن نرسد ، روی سفره خم نمی شود ، چون می داند این کار ، کار خوبی نیست . با این کار ممکن است ظرف غذا یا پارچ آب را برگرداند .
سارا از بزرگترهایش خواهش می کند تا آن چیزی را که می خواهد به او بدهند
.

 

 

 

 

اگر برای آن ها میهمان بیاید ، سارا همیشه ظرف غذایی را که غذای بهتری در آن هست ، نزدیک میهمان ها می گذارد . اگر غذا خوردن او زودتر از میهمان ها تمام شود ، شروع به جمع کردن سفره نمی کند ؛ چون می داند این کار ، کار خیلی بدی است . سارا می داند باید صبر کند تا همه ی میهمان ها غذایشان را با خیال راحت بخورند و بعد از آن که کاملا سیر شدند ، به کمک مادر سفره را جمع کند .

 

 

 

 

سارا برای غذا خوردن ، از چنگال هم استفاده می کند ؛ چون می داند با این کار ، دیگر لازم نیست برای تکّه کردن غذا یا پر کردن قاشق ، از انگشت هایش استفاده کند

سارا هیچ وقت قبل از آمدن مامان و بابا یا بزرگ ترهای دیگر ، غذا خوردن را شروع نمی کند ؛ چون می داند این کار ، کار بدی است و همیشه باید صبر کند تا همه سر سفره بنشینند و با هم غذا بخورند .

 

 

 

سارا بعد از غذا خوردن ، خدا را شکر می کند و از مادرش تشکّر می کند و می گوید : « مامان جان ! آیا از من راضی هستید ؟ »

مامان هم می گوید : « بله که راضی هستم . تو دختر با ادبی هستی . آفرین دختر گُلم »